|
شهاب الدين عمعق بخارائي ازشعراي قرون پنجم و ششم هجري در ماوراءالنهر است .تخلص او را برخي عميق و عميقي گفته اند، ولي گويا تخلصش در اصل عقعق (که نام مرغي است هشيار) بوده و بعدها توسط نساخ بصورت عمعق (که ظاهراً کلمه اي است بي معني ) درآمده . وي در حدود سال 440 هجري قمري در بخارا متولد شد و پس از مهارت در شعر و ادب به سمرقند رفت و به دربار آل خاقان راه يافت و در نزد پادشاهان اين سلسله تقربي تمام پيدا کرد.عمعق با رشيدي سمرقندي در دربار آل خاقان بسر ميبرد و اين دو شاعر با هم مناقشاتي داشتند. با سلطان سنجر سلجوقي نيز خصوصيت داشته و به درخواست سلطان، در مرگ دخترش مرثيهاي سرود. انوري شاعر نيز معاصر عمعق بود و به استادي وي در شعر مقر است . عمعق را پسري بود به نام حميدي يا حميد يا حميدالدين که برخي مي گويند وي نيز شاعربود و با سوزني مهاجات داشت . عمر عمعق را فزون بر صد سال نوشته اند و وفات او بايد در حدود سال 542 يا 543 هجري قمري باشد.
از اشعار وي :
گفتند بنده را كه : «اغل» را شه جهان از بندگانِ بنده زني هديه داد دوش حكم خداي و حكم خداوند نافذست من بندة مطيعم و فرمانبرِ خموش ليكن ستم بوَد به كنارِِ چنان سگي سروِ ستاره عارض و خورشيدِ لاله پوش او زن بمزد باشد و اين عورتان ما هنجار زن بمزدند ايدون و زنفروش داماد او چگونه بوَد؟ آنكه مرو را صد غرچه بيش گاده بود بر ره غموش از گوش تا به گوش دهاني نهاده باز چون ماهيان كر به ميان پارگين زوش رويي چو روي ديو و دهاني چون كون مغ گوشي چو بادبيزن و كوني چو گاودوش اي كون تو دريدهتر از چارق بليس جز ما نيافتي به همه شهر دست خوش تا هيچ زن نيابي ، آن كن كه مر توراست از فرق تا به ساق ، وز پايشنه تا به گوش تا ريشِ تو سپيد نشدف شوي داشتي اكنون ز بي زنيات چرا بايد اين خروش؟ تا كون تو بستن فرسود و ريش گشت خواهي كسي كه داري در پيش كن تو توش اندر جهان ز جانوران هيچ كس نماند كز كير او نيامد در كون تو دروش اندر ستورگاه وكيلي ازان من صد سگ تو و به از تو سگ روسبي فروش اي مادر و تبار و كَسكهات روسبي اين يك حديث بشنو و چون سگ تو دار هوش آغوش زنت هرگز بي پورِ من مباد تا بشكفد بنفشه و شب بوي و پيلگوش
|