|
سراج الدين قمري آملي از شعراي قرن ششم و هفتم هجري مي باشد. اصل و مولد وي آمل بود. چون مداح خوارزمشاهيان بود به خوارزمي نيز مشهور است. در اوان جواني براي تحصيل علم از مازندران بيرون رفته و ظاهرا مدتي در ري و شايد به خراساني نيز سفر كرده باشد. وي شاگرد امام فخررازي و معاصر با كمالالدين اسماعيل ،سيفالدين باخرزي، رفيعالدين لنباني وعمادي شهرياري بود كه يكديگر را مدح نيز ميكردند. سراج مداح پادشاهاني چون غياثالدين پير شاه بن محمد خوارزمشاه و جلالالدين خوارزمشاه بود. او همچنين حسامالدين اردشير بن كينخوار باوندي را، كه پايتختش در آمل، بود مدح كرد و در مدح او چندين قصيده و ترجيع و مسمط و قطعه دارد. سراج يكي از استادان چيره دست شعر فارسي است كه سخن او استادانه و بر شيوهي شعراي بزرگ خراسان در قرن ششم هجري، به ويژه انوري است. وي به دو زبان فارسي و عربي شعر ميگفت و شاعري هجوگو و بذلهپرداز بود. او در سال 625 هجري چشم از جهان فروبست.
عبيد زاكاني در رسالة دلگشا در باب او اين مطايبه آورده است: «حاكم آمل از بهر سراج الدين قمري براتي نوشت بر دهي كه نام او «پس»بود. سراج الدين به طلب آن وجه ميرفت ، در راه باراني سخت ميآمد. مردي را و زني راديد كه گهوارهاي و بچهاي در دوش گرفته ،به زحمت تمام ميرفتند. پرسيد كه راهِ پس كدام است؟ مرد گفت اگر من راهِ پس دانستمي بدين زحمت گرفتار نشدمي !»
از اشعار وي :
بسا شب كه از گوشت آگندهام چو سُغدو ، دل و روده و سينه ها گه از سينهها ساخته فرشها گه از رانها كرده بالينها به گاهِ سواري و نيزه زدن ز پشتِ كسان ساختم زينها بدين گرزِ مردافكنِ گاوسار زِ كونِ كسان توختم كينهها برآمد به جائي كه زخمي زدم ز هر گوشه آوازِ تحسينها خيارم از آن نيك باليده گشت كه پروردم او را به سرگينها !
|